بینش‌هایی از میدان عمل

بینش‌هایی از میدان عمل

در دو شهر بندری اکوادور، خانواده‌ها زندگی جمعی خود را بر پایهٔ خدمت بنا می‌کنند

در این پادکست، خانواده‌هایی در دو شهر ماهیگیرنشین اکوادور، دغدغه‌های روزمره مانند آموزش، ورزش و زندگی در دریا را به فرصتی برای نزدیکی و حمایت متقابل تبدیل می‌کنند.

۱ مرداد ۱۴۰۵

مرکز جهانی بهائی — بلاس کروز (Blas Cruz)، عضو هیئت مشاورین قاره‌ای آمریکا، در یکی از قسمت‌های اخیر پادکست سرویس خبری از تجربهٔ گروه‌هایی از خانواده‌ها در دو شهر بندری ساحل اقیانوس آرام اکوادور می‌گوید. در این شهرها، که زندگی روزمرهٔ مردم با دریا گره خورده است، خانواده‌ها می‌آموزند چگونه با خدمت به دیگران و مراقبت از یکدیگر، زندگی جمعی خود را شکل دهند. آنان توانمندی‌های لازم برای این کار را با مشارکت در فعالیت‌های آموزش اخلاقی و معنوی بهائی در خود پرورش می‌دهند.

آقای کروز می‌گوید چند سال پیش، خانواده‌ها در مانتا (Manta) و در خارامیخو (Jaramijó)، شهر کوچک‌تر همسایهٔ مانتا، گرد هم آمدند تا با هم برای بهبود شرایط مادی و معنوی محل زندگی‌شان تلاش کنند. در آغاز، تصورشان از وحدت همین بود که «در کنار هم شاد باشند»؛ اما خیلی زود از خود پرسیدند چه چیزی واقعاً می‌تواند مردم محله‌شان را متحد کند.

یکی از پاسخ‌هایشان به این پرسش، توجه به آموزش بود. برخی کودکان به‌دلیل نداشتن لباس فرم مدرسه و لوازم تحصیلی ترک تحصیل می‌کردند، بی‌آنکه این اتفاق چندان به چشم بیاید. والدین دست‌به‌کار شدند: کفش‌هایی را که دیگر اندازهٔ فرزندانشان نبود کنار می‌گذاشتند و کتاب‌ها و دفترهای بی‌استفاده را جمع می‌کردند تا ذخیره‌ای مشترک از این وسایل فراهم کنند. به گفتهٔ آقای کروز، کسانی که از این ذخیره استفاده می‌کردند، خود را «فقیران محله» نمی‌دانستند؛ بلکه احساس می‌کردند آنان نیز در تقویت وحدت محله سهم دارند.

نحوهٔ گذراندن اوقات فراغت جوانان نیز به یکی از موضوعات این گفت‌وگوها تبدیل شد. در جریان بازی‌های فوتبال ساحلی جوانان، فروش مشروبات الکلی و بدزبانی رواج یافته بود. آقای کروز می‌گوید خود بازیکنان نیز کم‌کم متوجه ناسازگاری میان حرف‌ها و رفتارشان شدند: «اگر هر هفته دور هم جمع می‌شویم و گفت‌وگو می‌کنیم تا ببینیم چگونه می‌توانیم اوضاعمان را بهتر کنیم، اما وقتی نوبت ورزش می‌رسد مثل گذشته رفتار می‌کنیم، پس چه چیزی تغییر کرده است؟»

این تأمل و گفت‌وگو در خانه‌ها نیز ادامه پیدا کرد. آقای کروز با یادآوری این تعلیم حضرت عبدالبهاء که خانواده همچون ملتی کوچک است، می‌گوید خانواده‌ها به این فکر می‌کنند که زنان و مردان، والدین و فرزندان، هر یک چه سهمی در ایجاد تفاهم و هماهنگی بیشتر در خانه دارند. او می‌افزاید هرچه افراد بیشتری در برنامه‌های آموزش اخلاقی و فعالیت‌های گوناگون جامعه‌سازی شرکت می‌کنند، شمار کودکانی که ترک تحصیل می‌کنند کاهش می‌یابد.

روال خاص شهرهای ماهیگیرنشین، زندگی جمعی این خانواده‌ها را نیز شکل می‌دهد. مردان اغلب دو یا سه ماه را در دریا می‌گذرانند. بااین‌حال، آقای کروز می‌گوید وقتی بازمی‌گردند، پیش از هر چیز می‌پرسند: «درس‌ها چطور پیش می‌روند؟» و سپس خود نیز در اجرای برنامه‌های آموزش اخلاقی و معنوی فرزندانشان مشارکت می‌کنند. این روحیهٔ دعا و نیایش را با خود به دریا نیز می‌برند. چون کتاب‌های دعا در دریا زود آسیب می‌دیدند، خانواده‌ها برگه‌های چاپ‌شدهٔ دعا را در پوشش‌های پلاستیکی می‌گذاشتند. آشنایی بسیاری از خانواده‌ها با این گروه‌ها نیز از دعایی آغاز شد که در یک قایق میان دوستان دست‌به‌دست می‌شد.

همین آرزو را در سخنان والدین دربارهٔ آیندهٔ فرزندانشان نیز می‌توان دید. بسیاری از آنان خود دورهٔ متوسطه را به پایان نرسانده‌اند، اما به گفتهٔ آقای کروز، می‌گویند: «می‌خواهم فرزندانم در همهٔ زمینه‌ها از من بیشتر پیشرفت کنند.» مقصودشان فقط پیشرفت مادی نیست؛ می‌خواهند فرزندانشان از نظر معنوی نیز رشد کنند. همین حس تعلق و مسئولیت را در کارهایی که برای محله‌شان انجام می‌دهند نیز می‌توان دید. خانواده‌ها درخت‌کاری کرده‌اند، زمین‌های بازی را دوباره رنگ کرده‌اند و فضاهای عمومی را روشن‌تر کرده‌اند. آنان می‌گویند: «این محله خانهٔ ماست؛ پس چرا باید منتظر دیگران بمانیم تا بیایند و آن را برایمان سروسامان دهند؟»

البته پیشبرد این فعالیت‌ها آسان نبوده است. در سال‌های اخیر ناامنی افزایش یافته و مردم شهرهایی مانند مانتا از نزدیک با پیامدهای آن روبه‌رو شده‌اند: گروه‌های تبهکار، ماهیگیران محلی را تحت فشار می‌گذارند تا قایق‌هایشان را برای قاچاق مواد مخدر در اختیار این گروه‌ها قرار دهند. به گفتهٔ آقای کروز، پیوند میان خانواده‌ها به آنان کمک می‌کند در برابر این فشارها تاب‌آورتر شوند. او توضیح می‌دهد: «وقتی خانواده‌ای زمین می‌خورد، دیگران بلندش می‌کنند و راه را با هم ادامه می‌دهند.» او از جوامعی سخن می‌گوید که به‌جای ساختن اجتماعی که کسی را به‌خاطر زمین خوردنش سرزنش کند، مأمن‌های صلح می‌سازند؛ مأمن‌هایی که پذیرای همه‌اند.

این قسمت از پادکست بخشی از مجموعهٔ «بینش‌هایی از میدان عمل» است؛ مجموعه‌ای که در آن، برخی تلاش‌های بهائی در میدان عمل از زبان کسانی روایت می‌شود که خود در آن‌ها سهیم بوده‌اند.

اپیزودهای بیشتر