بلژیک

یک محله، پنج صبحانهٔ جمعی

در یکی از محله‌های بروکسل، نوجوانان برای همه صبحانه‌ای جمعی ترتیب دادند؛ برنامه‌ای که سالمندان، والدین و کودکان را در فضایی گرم و صمیمی گرد هم آورد.

۹ مرداد ۱۴۰۵

بروکسل — اغلب می‌گویند نوجوانان آینده‌اند؛ اما کمتر پیش می‌آید که امروز را به آنان بسپارند.

ماتونگه (Matongé) محله‌ای با بافتی متراکم در محدودهٔ شهرداری ایکسل (Ixelles) در بلژیک است. ساکنانش ریشه در ده‌ها کشور گوناگون دارند. در طول سال گذشته، گروهی از نوجوانان ۱۲ تا ۱۵ ساله بسیاری از بعدازظهرهایشان را در آشپزخانه گذراندند. هر دو ماه یک‌بار، برای اهالی محله صبحانه‌ای جمعی آماده می‌کردند.

یکی از آشپزهای نوجوان گفت: «این کار را می‌کنیم تا مردم با یکدیگر آشنا شوند و اهالی محله کمی بیشتر به هم نزدیک شوند. بعضی‌ها غذای کافی ندارند و این برنامه به آن‌ها کمک می‌کند. خودمان هم آشپزی را دوست داریم.»

ماجرا، برخلاف انتظار، از زباله‌های پراکنده آغاز شد. یک سال و نیم پیش، شرکت‌کنندگان در فعالیت‌های جامعه‌سازی بهائی در این محله در روز ملی پاک‌سازی فضاهای عمومی شرکت کردند. حضور این همه نوجوان، کنجکاوی مسئولان شهرداری را برانگیخت؛ آنان نمی‌دانستند این شمار از نوجوانان در آن منطقه با یکدیگر فعالیت می‌کنند.

نوجوانان و دیگر شرکت‌کنندگان در فعالیت‌های جامعه‌سازی بهائی در محلهٔ ماتونگهٔ بروکسل، همراه با ساکنان محله و کارکنان شهرداری در روز ملی پاک‌سازی فضاهای عمومی شرکت کردند.

این کنجکاوی به دیداری میان نوجوانان و مسئولان شهرداری انجامید و زمینهٔ گفت‌وگویی مفصل‌تر را دربارهٔ فعالیت‌های جامعه‌سازی در ماتونگه فراهم کرد؛ فعالیت‌هایی که چهار سال بود در این محله جریان داشت.

چند ماه بعد، در نشریهٔ شهرداری اطلاعیه‌ای منتشر شد که از تشکیل شورایی برای نوجوانان ۱۲ تا ۱۵ ساله خبر می‌داد. اعضای گروه تصمیم گرفتند در آن شرکت کنند. وقتی نخستین جلسه برگزار شد، دیدند جز خودشان هیچ نوجوان دیگری نیامده بود!

نیسان خبیرپور، عضو هیئت معاونت در بلژیک که با این گروه همکاری می‌کند، گفت: «شهرداری ایده‌های خوب زیادی داشت، اما همراه کردن مردم با این ایده‌ها اغلب برایش دشوار بود.»

در ماه‌های بعد، نوجوانان در چند پروژهٔ کوچک با کارکنان شهرداری همکاری کردند. این همکاری‌ها تا جایی پیش رفت که در عمل، خودشان به شورای جوانان تبدیل شدند. در همین فرایند با بودجهٔ مشارکتی آشنا شدند؛ بودجه‌ای که در اختیار ساکنان قرار می‌گرفت تا طرح‌هایی برای خدمت به محله پیشنهاد کنند.

تسهیل‌گران گروه نوجوانان پرسشی را با آنان در میان گذاشتند؛ پرسشی که بارها در گفت‌وگوهایشان به آن بازمی‌گردند: «چه استعدادهایی دارید و چگونه می‌توانید از آن‌ها برای خدمت به دیگران بهره بگیرید؟» برای یافتن پاسخ نیازی به فکر کردن زیاد نبود: آشپزی را دوست داشتند.

نوجوانان در حال آماده‌کردن و سرو غذا در یکی از صبحانه‌های جمعی.

با حمایت جوانان بزرگ‌تر و بزرگسالان، اعضای گروه طرحی آماده کردند که آن را در چند کلمه چنین خلاصه می‌کردند: «به دست نوجوانان، برای همه». ساکنان به این طرح رأی دادند و مبلغ اندکی از بودجهٔ مشارکتی برای تهیهٔ مواد اولیه، وسایل و تزیینات اختصاص یافت.

در هر صبحانهٔ جمعی، شصت تا هفتاد نفر سالن را پر می‌کردند. بعضی خانواده‌هایی بودند که نوجوانان از قبل می‌شناختند و بعضی دیگر همسایگانی که برای نخستین بار پا به آنجا می‌گذاشتند. هنگام خوردن غذاهایی که نوجوانان آماده کرده بودند، دربارهٔ مسائلی گفت‌وگو می‌کردند که بر زندگی در محله اثر می‌گذاشت؛ از دوستی و زورگویی گرفته تا آموزش، محیط‌زیست و انسجام اجتماعی.

آشپزی فقط آغاز کار بود

خودِ برنامه فقط یک صبح طول می‌کشید، اما تدارکش چند روز وقت می‌برد. چهارشنبه‌ها پس از مدرسه ساعت‌ها مشغول خرید می‌شدند. جمعه‌ها برای آماده کردن غذا و تزیین سالن تا شب می‌ماندند. شنبه‌ها هم ساعت نه صبح حاضر می‌شدند؛ به گفتهٔ آقای خبیرپور، این نشان می‌داد که حس تعلّق و مسئولیت گاهی کاری می‌کند که از ساعت زنگ‌دار ساخته نیست. هزینهٔ مواد غذایی از بودجه تأمین می‌شد، اما این نوجوانان بودند که وقتشان را می‌گذاشتند.

یکی از شرکت‌کنندگان گفت: «اول کار نگران می‌شویم؛ نکند نتوانیم همهٔ کارها را تمام کنیم یا مشکلی پیش بیاید. اما همین که برنامه شروع می‌شود، همه‌چیز روبه‌راه می‌شود و مردم را می‌بینیم که مشغول غذا خوردن‌اند. آن لحظه واقعاً زیباست.»

آشپزی همیشه هم بی‌دردسر پیش نمی‌رفت. گاهی بر سر اینکه چه کسی چه کاری انجام دهد و روش چه کسی بهتر است، میانشان اختلاف‌نظر پیش می‌آمد. بالاخره، آشپزخانه فضای کوچکی است برای روبه‌رو شدن با اختلاف‌نظرهای بزرگ.

یکی از برگزارکنندگان نوجوان گفت: «کار کردن چند نفر در یک آشپزخانه آسان نیست؛ هر کس روش خودش را دارد. اما یاد می‌گیریم چطور با هم کار کنیم و در کنار هم زندگی کنیم و همین دوستی‌مان را محکم‌تر می‌کند؛ البته بیشتر وقت‌ها.»

بعضی چیزها را فقط در عمل یاد گرفتند. ایستادن در برابر شصت مهمان و صحبت دربارهٔ یک موضوع، از دنبال کردن هر دستور پختی دشوارتر بود. از آن پس، نوجوانان به‌جای ارائهٔ مطلب، پرسشی مطرح می‌کردند و از حاضران می‌خواستند به گروه‌های کوچک تقسیم شوند. سپس همه دوباره گرد هم می‌آمدند تا نتیجهٔ گفت‌وگوهایشان را در میان بگذارند. همین شیوه گفت‌وگوها را پربارتر کرد.

ساکنان ماتونگه در یکی از پنج صبحانهٔ جمعی برگزارشده در این محله.
ابتکارهایی مانند این صبحانه‌های جمعی، زمینه‌ساز شکل‌گیری دوستی میان همسایگانی از نسل‌های گوناگون شدند.

الیزا (Elisa)، از ساکنان قدیمی محله که در سه صبحانهٔ جمعی شرکت کرده بود، از روزهای نخست این برنامه با علاقه و خوشی یاد می‌کرد. او گفت: «اولی برایشان آسان نبود، اما هر بار از بار قبل بهتر شد.» آنچه بیش از همه در خاطرش مانده بود، تنوع کسانی بود که دور میزها می‌نشستند. «با همسایه‌هایی آشنا شدم که معمولاً نمی‌بینم: مراکشی‌ها، هلندی‌ها و همسایه‌های دیگر؛ از مسن‌ترین‌ها گرفته تا نوزادان.»

از نگاه آقای خبیرپور، این تجربه گویای باوری بود که در کانون فعالیت‌های آموزشی بهائی قرار دارد: نوجوانان فقط برای نقش‌آفرینی در آینده آماده نمی‌شوند؛ آنان همین حالا نیز توانمندی‌هایی دارند. این توانمندی‌ها زمانی رشد می‌کنند که به آنها اعتماد شود، مسئولیت‌های بااهمیت به آنان سپرده شود و فرصت خدمت در اختیارشان قرار گیرد.

همکاری با شهرداری

ایدهٔ برگزاری این صبحانه‌های جمعی از پرسشی شکل گرفت که مدتی بود در جامعه مطرح بود: ساکنان و محله‌ها چگونه می‌توانند با شهرداری همکاری کنند؟

آقای خبیرپور گفت: «ما ساکنان ممکن است خیلی راحت فقط بپرسیم: شهرداری باید برایمان چه کند؟ چرا کار بیشتری نمی‌کند؟ اما ما پرسش دیگری را مطرح کردیم: مسئولیت خودمان چیست و چگونه می‌توانیم در کنار شهرداری کار کنیم؟»

یکی از پدران محله این تغییر نگاه را به زبان خودش بیان کرد. به گفتۀ او، در آغاز توجهش بیشتر به کارهایی بود که شهرداری انجام نمی‌داد؛ اما اکنون می‌گفت: «خودمان هم جزو کسانی هستیم که دست‌به‌کار شده‌اند.»

این تغییر نگاه از چشم دیگران دور نماند. وقتی شهرداری کسانی را که از بودجهٔ مشارکتی بهره‌مند شده بودند گرد هم آورد تا پروژه‌های مختلفشان را معرفی کنند، مردی پس از برنامه نزد این گروه آمد. گفت کم‌کم داشت از نسل جوان ناامید می‌شد، اما شنیدن سخنان این نوجوانان بار دیگر امیدوارش کرده بود.

نوجوانان در حال تأمل دربارهٔ فعالیت‌های جامعه‌سازی در محلهٔ خود.
این صبحانه‌های جمعی بخشی از تلاش‌های گسترده‌تر جامعه‌سازی بهائی بودند؛ تلاش‌هایی که نوجوانان در آن‌ها مشارکت می‌کنند و توانمندی لازم برای خدمت را در خود پرورش می‌دهند.

این پروژه از ابتدا برای مدتی معین در نظر گرفته شده بود و سرانجام به پایان رسید. قرار هم نبود به برنامه‌ای دائمی تبدیل شود. آنچه اهمیت داشت، دستاوردهایی بود که از خود بر جا گذاشت: روابطی محکم‌تر شکل گرفت، اعتمادبه‌نفس برگزارکنندگان نوجوان افزایش یافت و روشن‌تر شد که همکاری دوشادوش افراد نسل‌های مختلف، به‌جای حرف زدن دربارهٔ یکدیگر، چه نتایجی می‌تواند داشته باشد.

از این تجربه دو چیز بر جا مانده است: محله‌ای که به توان نوجوانانش در تشخیص نیازها پی برده، و نوجوانانی که اکنون می‌دانند چگونه به این نیازها پاسخ دهند.

نمایی از برخی فعالیت‌های جامعه‌سازی نوجوانان در محلهٔ ماتونگه.

مقالات مرتبط